علي بن حسين انصارى شيرازى

230

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

شراب بپزند و در گوش چكانند درد گوش را سود دهد و اگر بوى مضمضه كنند درد دندان را نافع بود و در داروهاى چشم خلط كردن سود دهد خاصه چون خشك كنند و بعسل يا شراب در چشم كشند تيزى وى زياده گرداند و اگر در سركه بپزند و بدان مضمضه كنند همين عمل كند درد دندان را سود دهد و اگر با ورق كبر بپزند و بدان مضمضه كنند همين سبيل و اگر بسوزانند و بر داء الثعلب لطوخ كنند موى بروياند و اگر يك درم از او يا سه عدد خرما بسرشند و بخورند ثاليل را زايل كند و اگر يك درم از وى با آرد جو بسرشند و در شيب آتش دفن كنند تا پخته گردد و بخورد صاحب بواسير خواه ظاهر و خواه باطن بدهند بغايت مفيد بود و اگر در زيت بپزند و از آن موم روغن بسازند نافع بود جهت شقاق لبها و مقعد و چون بخور كنند مار بگريزد از آن موضع و چون بر ورك زن حامله بندند آسان زايد و اگر بچه در شكمش مرده بود بيندازد و چون در زيت بجوشانند و در گوش چكانند درد ساكن كند چون از سردى بود و ريش آن و مادهء كه از وى روانه بود را نافع بود و اگر در زيت اندازند و چند روز در آفتاب گرم نهند سودمند بود غلظ اجفان را و رمص و رنجها كه در جفون پيدا شود مكحل كردن سود دهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سلح الحيه بفتح سين به فارسى پوست مار و بهندى سانپ‌كىكيچلى نامند سلوى سمانى بود و گفته شود صاحب تحفه را عقيده بر اينست كه : سلوى طيرى است كه در رنگ و پر اندك شباهتى به سمانى دارد و طامر مىشود كه آنچه بتركى بلوه و در تنكابن بال نامند عبارت از آن باشد كه بتركى آن را نيز بلدرچين گويند سلّور جرى خوانند و آن ماهى بود در نيل مصر و در سمك گفته شود صفت آن صاحب تحفه مىنويسد : سلور معرب از سلورس يونانيست و آن جرى بود سلحفات بپارسى سنگ‌پشت خوانند و بشيرازى لاك‌پشت خون سنگ‌پشت دريايى چون بياشامند با شراب و پنيرمايهء خرگوش و كمون نافع بود گزندگى جانوران را و كسى كه ضفدع آجامى خورده باشد و هر يتوعى كه خورده باشد و زهرهء وى چون در بينى مصروع چكانند نافع بود و چون لطوخ كنند خناق را نافع بود و جهت ريشهاى بد كه عارض شود در دهان كودكان كه آن را قلاع خوانند زايل كند و بيضهء وى سرفهء بچگان را نافع بود و مجرب است و سنگ‌پشت دريايى اگر بسوزند تا سفيد شود با روغن گاو سحق كرده بر چيزى طلا كنند و بر سرطان ريش‌شده نهند بغايت نافع بود و مجموع ريشها و سوختگى آتش را نافع بود و شريف گويد سنگ‌پشت سه نوع بود بحرى و نهرى و برى سنگ‌پشت بحرى چون بكشند و هرچه در شكم وى بود بيرون آرند و بسوزند و خاكستر وى با اندكى از فلفل بياميزند و با عسل بسرشند و معلول را بامداد و شبانگاه ملعقهء بدهند سودمند بود ربو را و ملعقه از معجون چهار مثقال بود و از ادويه دو درم و نيم و چون خون سنگ‌پشت بحرى با آرد جو و عسل بسرشند مانند فلفل حبها سازند و مصروع از آن هر صبح و شام بخورد بغايت نافع بود و چون خون سنگ‌پشت بر دست و پا بمالند مفاصل و نقرس را سودمند بود خاصه چون پياپى بمالند و چون پيه وى در تشنج و كزاز بمالند سودمند بود و گوشت وى چون بخورند همين عمل بكند و چون با جندبيدستر حقنه كنند تشنج را نافع بود و سنگ‌پشت دريايى چون بسوزند و خاكستر وى با سفيدهء تخم‌مرغ طلا كنند با شقاق خاصه شقاق پايها نافع بود و گويند سوختهء وى چون بر ديگى كه جوشان بود ريزند ان جوش ساكن شود و چون بر سر مصروع بياويزند نافع بود و صاحب فلاحه گويد اگر در موضعى تگرگ بسيار آيد و زيان كند بگيرند سنگ‌پشتى و واژگونه بر زمين نهند و دستها و پايهاى وى در هوا كنند و همچنان رها كنند ديگر تگرگ در آن موضع نبارد و ابن زهر گويد زهرهء وى چون خشك كنند و بعسلى كه دود نديده باشد سحق كنند در چشم كشند سودمند بود جهت نزول آب و